تبليغاتX
موج سینوسی
امروز داشتم به موضوعی فکر می کردم که می دونم بازارش در سن و سال من و امثال من خیلی داغه و اون هم چیزی نیست جز بحث های عشق و عاشقی و دوست داشتن.مطمئنم که هممون تجربه اش را داشتیم.روز های اول که قرار است یک ارتباط شکل بگیرد پر از هیجانیم وکلی نقشه می کشیم که چی کار کنیم که او را حسابی به خودمون وابسته کنیم و طرفمون را با دقت تمام موشکافی می کنیم ، هر چند که  متاسفانه در بیشتر مواقع  این موشکافی ما جواب صحیحی ندارد و در نهایت  یک فرد نا مناسب  را با آدم دائمی زندگیمون و یا همون آدم رویا هامون اشتباه می گیریم.

خلاصه روز های اول جزو قشنگترین روزهای زندگیمون به حساب می آید ولی بعد از یک مدت کوتاه تمام اوت کلمات زیبا و نگاه های قشنگ جای خودش را به یک سری غل و زنجیر هایی می دهد که کم کم کلافه کننده و درد سر ساز می شود و تمام اون قشنگی ها و شیرینی های اولیه و تلفن های روزی ۱۰ بار تبدیل به روز های پر از جنگ و دعواو تلفن های روزی ۱ بار می شود. تصمیم ندارم بگویم چه کار باید کرد که این اتفاقات نیفتد چون خودم هم از این قاعده مستثنی نیستم ولی جبران خلیل جبران یک نوشته ای دارد که شاید اگر این ها را به کار بگیریم معنای یک عشق واقعی و بدون سیاست راخیلی بهتر درک کنیم :

  • یکدیگر را دوست بدارید ولی از عشق زنجیر مسازید.

 

  • بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحل های جانتان در تموج و اهتزاز باشد.

 

  • جام های یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.

 

  • از نان خود به یکدیگر هدیه دهید ولی هر دو از یک قرص نان تناول مکنید.

 

  • به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشید،همچون سیم های عود که هر یک در مقام خود تنهاست اما همه با هم به یک آهنگ مترنمند.

 

  • دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.

 

  • در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک ، از آن که ستون های معبد به جدایی بار بهتر کشند و بلوط و سرو در سایه هم به کمال رویش نرسند.
+ نوشته شده توسط naramsin در پنجشنبه 1386/12/16 و ساعت 19:22 |