جامعه ما به سمتی پیش رفته که کم کم از سنت گرایی به طرف فرهنگ غرب سو گرفته است.در این میان نقش ما جوانان در حفظ و تعیین این روابط بسیار موثر است. شاید بهتر باشد که در ابتدای هر رابطه تکلیفمان با خودمان و نه طرف مقابلمان مشخص کنیم . بدانیم که هدف از شروع این ارتباط چیست،چون در غیر این صورت باعث آزار و ناراحتی خود و طرف مقابل خواهیم شد.
من همواره به این فکر می کنم که چرا ما دختر ها وقتی با یک پسر ارتباط برقرار می کنیم در صدد شناخت او نیستیم و از همان اول حتی اگر فرد بی لیاقتی هم باشد او را مرد رویا های خود می بینیم.چرا به گونه ای رفتار می کنیم که گویا او آخرین پسری است که وارد زندگی ما شده. تمامی این تفکرات سبب می شود تا شیرینی و لذت ارتباط را درک نکنیم. کاش اگر احساسی را با طرف مقابل قسمت می کنیم کاملا بی منت باشد، چون در این صورت آرامش بیشتری نصیبمان خواهد شد و این گونه به طرف مقابل خواهیم فهماند که مزایای این ارتباط همین تقسیم احساس و یک آرامش نسبی است نه چیز بیشتر.
چرا ما دختر ها در تمام این ارتباطات نقش یک انسان شکست خورده را بازی می کنیم . چرا همیشه آه و نفرین ها از طرف دختر متوجه یک پسر است و اصلا چرا آه و نفرینی وجود دارد.همه ما انسانها قدرت انتخاب و اختیار داریم ، هیچ کدام از ما را وادار به کاری نکرده اند ، پس این تلاشی که پس از پایان یک ارتباط برای جلب ترحم دیگران انجام می دهیم کاملا غیر منصفانه است.
اگر هدف از شروع یک ارتباط را رشد و تعالی بگذاریم آن وقت ازدواج به یک برگ برنده که در تلاش برای رسیدن به آن هستیم تبدیل نخواهد شد. آن موقع است که اگر به کسی گفتیم " دوستت دارم" کاملا عمیق و خالی از هر گونه انتظار است.
در آخر توجه به این نکته حائز اهمیت است که آگاه باشیم با جه کسی ارتباط بر قرار می کنیم ، آیا آن فرد در خور شخصیت ما هست؟ آیا چیزی برای آموختن به ما دارد؟ و از همه مهمتر تا چه حد به شئونات اخلاقی پایبند است.

